محمد مهدى ملايرى

146

تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى )

ساخت ، و اين بسبب علم و اطلاعى بود كه او از آيين كشوردارى ايرانيان به دست آورده بود . زياد از هنگامىكه جوانى نوخاسته بود و با نخستين دستهء اعراب كه عمر آنها را به سركردگى عتبة بن غزوان به منطقهء ابلّه و ميسان ( در حوالى بصرهء دوره‌هاى بعد ) گسيل داشته بود تا اين تاريخ كه به امارت عراق منصوب شده بود پيوسته در اين منطقهء عراق و جنوب ايران در ديوان خراج و ديگر كارهاى ديوانى اشتغال داشت . عمر از آن‌رو او را با عتبه فرستاد كه در آن گروه تنها او بود كه نوشتن و حساب كردن مىدانست و بدين‌سبب با آن‌كه نوجوانى بيش نبود امر تقسيم غنائم را به عهدهء او گذاشت و روزى دو درهم هم به او مزد پرداخت مىكرد « 1 » و در خلافت عثمان و ولايت عبد الله بن عامر بر بصره زياد همچنان سرپرست ديوان خراج و بيت المال بود « 2 » و در خلافت على بن ابى طالب ، هنگامىكه ولايت فارس سر به نافرمانى برداشته بود ، على ، زياد را به حكومت آن‌جا گسيل داشت . وى با بهره‌گيرى از همان تجربه‌ها آن سرزمين را بىهيچ جنگ و خونريزى به فرمان درآورد . به نوشتهء بلاذرى « 3 » هنگامىكه زياد به ولايت فارس برگزيده شد از برترين نمونهء فرمانروايى ايرانيان جويا شد . به او گفتند روش انوشروان . پس او هم به همان روش رفت و فارس چنان آباد شد كه تا آن روز نشده بود . طبرى در شرح اين واقعه مىنويسد : « مردم فارس مىگفتند ما كسى را در راه و روش شبيه‌تر از اين مرد تازى به خسرو انوشروان در نرمش و مدارا و دورانديشى نديديم . » « 4 » ديگر از آيينهايى كه زياد از اندوخته‌هاى خود در ايران به دستگاه خلافت معاويه در شام منتقل ساخت يكى اين بود كه براى حضور در نزد خليفه نخست كسب اجازه كنند و اين امرى بود كه براى اعراب بىسابقه بود و در اين امر هم براى مردم درجات و مراتبى نهاد ، نخست بزرگان و اشراف بودند و پس

--> ( 1 ) . بلاذرى ، فتوح البلدان ، ص 421 . ( 2 ) . همان كتاب ، ص 438 . ( 3 ) . بلاذرى ، انساب الاشراف ، جلد 4 ، بخش 1 ، ص 165 . ( 4 ) . طبرى ، 1 ، 3449 .